تبليغاتX
زن ایرانی

زن ایرانی

در مورد مشکلات زن بودن در ایران

+18

  سلام    ..............باز هم مرا نديدی از اولين ديوار که وقت سلام ، نگاه متورمت از روی هزار چادر و پوشش و حجاب و لباس ،تن عريان باکره ام را ميليسيد...................... تا حتی شب عروسی که خيالت را ۱۵۰۰ نفر راحت کردند که همه اش مال خودت........... ... تا حتی بعد از دو سه تا قد و نيم قد که نيمی شکل منند و نيمی شکل تو................ هنوز هم ...وقتی سلامت ميکنم ،مرا ، نميبينی................ خدا را وکيل بگيريم................. اينهمه سال رفت..................... ........................ميخواهم بدانم تو هيچوقت فکر کرده ايی که بالاتر از لبی که حريصانه ميمکی چيزهای ديگری هم هست ...مثل چشم ، مثل گوش ، مثل عقل................ ....................... و خدا باشد وکيل ...هيچوقت به سرت زده که ممکن است مرکزی زير اين سينه ها وجود داشته باشد که فشار عشقت بيشتر از فشار دستت آنجا کاراست؟؟... ......*** ............... بگذريم يک خاصيت خوب زنانه اين است که من هنوز نفس زنان خودم را از زير تنت می کشم, بيرون و چشم به چشمت ميدوزم و باز هم می گويم سلام.... ............ هر چند بيش از سين_ سلامم گفته نمی شود که تو لب ميفشری به لبم......من بيچاره هم سر سال سين ها را می چينم سر سفره که برای تو خوشبختی بياورد عزيزم............ .......
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 9:48  توسط   | 

زن و مرد

زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند ! " تيموتي ليري "

اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد ! "فلورانس کندي "

زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است ! "گلوريا استاينم "

شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگير کنيد . فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!! " ال شلاک "

شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم. "رز آني"

طبقه بندي مردها از نظر مادر من : مرد خوب برايت هر کاري انجام مي دهد ، مرد بد هر بلايي که بتواند به سرت مي آورد . "مارگارت ات وود"

پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟ پاسخ : در را پشت سرش مي بتدم ! " آنجلا مارتين "

اگر چه مي دانم دوستمa دارد ، امشب غمگينم ، چون نگاهش به شيريني روياهاي من نبود ." سارا تيزديل "

مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد ! " ديو باري "

مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!! "نانسي لين دزموند "

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!! "بالتيمور بيکن "

فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کندکه گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟! "نويسنده ناشناس"

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند ! " نويسنده ي ناشناس "

او مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود . "جرج اليوت "

ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!! " شلي وينترز "

وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم !!! " لزلي بليشا "

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!! "نويسنده ي ناشناس "

حرفي نيست که زنها کودن هستند، ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند! "جرج اليوت"

شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد ! " اريکا جانگ "

مردها داراي قوه ي بينايي هستند ولي زنها از بينش برخوردارند. " ويکتور هوگو "

براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن ، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند . "نويسنده ي ناشناس "

وقتي شما نشسته ايد مردها و بچه ها فکر مي کنند حتما منتظريد تا کسي کاري به شما بدهد تا برايش انجام بدهيد!! " سرنا گري "

هيچ وقت سوار ماشين مردهاي ناشناس نشويد و فراموش نکنيد که همه ي مردها براي شما ناشناس هستند ." رابين مورگان "

زن بودن کار بسيار شاقي است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:52  توسط   | 

مطلبی کهنه و قرتئتی نو

ختنه زنان و رویارویی زنان…

وسط شلوغی های درسهای اخر ترم وقت کردم و فیلم روزی که هرگز فراموش نمیکنم از کیم لانگینوتو کارگردان فیلم طلاق به سبک ایرانی رو دیدم. فیلم از نظر کارگردانی ضعیف بود که اینو دوستم هم که مستندسازی میخونه تایید کرد. داستان فیلم ولی به اندازه کافی تکون دهنده است. ختنه دختران. یادمه چند سال پیش کتاب گل صحرا رو که اون موقع هنوز ترجمه نشده بود خوندم و کلی شکه شدم. داستان درباره یه مدل کنیایی بود که داستان زندگیش و از جمله ختنه شدنش رو - وقتی هنوز ۵ سالش بود- مینویسه. تو اون کتاب کامل طریقه ختنه شدن رو توضیح میده. فیلم هم داستان دخترهای کنیایی که یا ختنه شدن و یا از ترس ختنه شدن فرار کردن. فیلم رو با همخونه گرجیم دیدم. تا حالا همچین چیزی به گوشش نخورده بود. اصلا نمی تونست تصور کنه که یه جاهایی توی دنیا کلیتوریس زنها رو میبرن به خاطر اینکه خدایی ناکرده به ورطه گناه کشیده نشن. چون اگه کلیطوریس وجود داشته باشه ” حتی وقتی که با یه مرد حرف میزنن تحریک میشن و امکان داره با اون مرده بخوابن و اگه نباشه این اتفاق نمیفته”( این جملات دقیقا از طرف کسی که موافق ختنه بود تو فیلم گفته شد). بگذریم از وحشتناک بودن و غیر انسانی بودن این عمل ( که متاسفانه مثل اینکه تو بعضی از جاهای ایران هم انجام میشه، اصل مطلب رو تو سایت کانون زنان ایرانی پیدا نکردم. این ترجمه ای هم که اینجا گذاشتن خیلی شبیه اونیه که من از کتاب اصلی واسه سایت زنان ایران ترجمه کردم نمیدونم از اونجا برداشتن یا ازجای دیگه!) موضوع قابل توجه این بود که این مادرها بودن که دختراشون رو به تیغ زنهایی که کار ختنه رو انجام میدادن میسپردن و این مادرها بودن که دخترها ازشون متنفر میشدن که اینکه چرا زنها هنوز که هنوز از مهمترین ابزار نظام پدرسالار برای بازتولید فرهنگ سنتی و مرد سالار هستند خودش جای سوال داره و تا حالا موضوع تحقیقات اکادمیک زیادی هم بوده. ولی این که چرا دخترها از پدرهاشون و از شوهری که باید شب ازدواج مردانگیشو نشون بده و به خوبی بتونه زنش رو “پاره” کنه متنفر نمیشن. این بخش به نظر من دردناکه که این نظام از زنها برای جلو بردن مقاصدش استفاده میکنه و زنها ( در اینجا مادرها و دخترها) رو روبروی هم قرار میده. مادرهایی که خودشون درد کشیدن از دخترهاشون هم میخوان همین پروسه رو طی کنن و البته محکوم میشن. اون دختر بچه هم خوب اجرا کننده رو میبینه نه آمر که نظام پدرسالار و نماینده اون پدر خانواده است. اونه که دستور میده و همجنسش (شوهر) که دوست نداره “یه چیز برامده اونجا ببینه که زشته” ( از دیالوگهای فیلم). این تضاد مادر و دختر تضادی که فمنیستها خیلی تلاش کردن حلش کنن ولی به نظر میاد که تا وقتی نظام مردسالار نفس میکشه این نزاع ادامه داره.

۸ نظر درباره “ختنه زنان و رویارویی زنان…” داده شده است.

  1. مجید گفت :

    اصطلاح نظام مردسالار که استفاده می‌کنید ترجمه عبارت انگلیسی است؟ چرا فکر می‌کنید باید بگویید نظام؟ مگر مردسالاری نظم دارد؟ مگر سازمان یافته است؟

    لیلا: مردسالار رو من معادل Patriarchy که شاید ترجمه کلمه به کلمه اش پدرسالاری باشه گذاشتم ولی نظام هم معادل System گرفتم. من فکر میکنم مردسالاری گویاتر از پدرسالاری چون در رابطه زن و شوهری زمانی که مرد قدرت رو به عهده داره نمیتونی از پدرسالاری اسم ببری. مردسالاری به نظر من اعم از پدرسالاری هم میشه و لی برعکش نیست. این نظر من. حالا دیگران هم شاید نظر مختلفی داشته باشن.

  2. مجید گفت :

    من با مردسالاری یا پدرسالاری مشکلی نداشتم. منظور من همان تکه نظام یا سیستم‌اش بود. به نظر شما مردسالاری سیستماتیک است؟

    لیلا: فمنیستهای رادیکال اعتقاد دارن که مردسالاری به صورت سازمان یافته در طول تاریخ زنها رو مورد استثمار قرار داده.

  3. مجید گفت :

    «استثمار»؟ چه اصطلاح انقلابی‌ای.

    لیلا:دقیقا . اخه رادیکالها به حرکتهای انقلابی اعتقاد دارن.

  4. حامد گفت :

    دوست عزیز !
    از وجود چنین سیستمی در جامعه ای مثل کنیا نباید زیاد تعجب کرد ! نظام مردسالاری در

    اکثر کُلُنی های جانوری وجود داره ! ( جز گونه های معدودی از حشرات ) فرق زیادی ندارن ..

    اگر شلوار جین هم می پوشن یا کوکا میخورن نباید ناراحت شد .. تعریف انسانیت غیراینهاست..

    ما هم که تو مملکتمون با این قسم ارزشها و خرده فرهنگها بیگانه نیستیم ..

    راه حل ، فرو کشاندن مردان از تخت حکومتشان نیست . . چاره را گذر زمان میکند تا بل

    این حیوان دو پا آدم بشود . .

    کماینکه در ممالک متمدنه شده اند
    —————————————————————
    از بلاگت خوشم امد و مشتری شدم

  5. darshana(ali) گفت :

    با سلام.بله متاسفانه در قسمتهایی از ایران(مناطق عرب نشین جنوب و کمی هم کردستان)این رسم وجود داشته.در مورد رذالت وحماقت عمل بحثی نیست اما روی سخنم با دیدگاه شماست.
    این رفتار نتیجهء نگاه مردسالارانه نیست بلکه ناشی از جهل سالاریست .چه در مرد چه در زن!
    این معضل با کار فرهنگی و آشتی و همزیستی دنیای مرد و زن قابل حل است نه با تشکیلات فمینیستی و امثالهم.

  6. ماکان گفت :

    یعنی وافعا تو ایران هست؟؟؟؟

    لیلا: بله متاسفانه.

  7. حميد هاتف گفت :

    به مطلب شما در بلاگ نيوز لينك داده شد.

  8. solmaz گفت :

    سلام ليلا. من يه همچين مبحثی را تو يکی از درسام خوندم. به نظرم این يه اشتباه که همه چيو به قول تو به يه نظام مرد سالار ربط داد. اگه اینجور باشه ختنه مردا بايد يه نظام زن سالار باشه. این به نظرم بيشتر بر ميگرد به ندشتن تعليم فرهنگی درست.همون جور که گفتی بيشتر زنها يا مادر ها به این موضع اهميت ميدن. از ایران که بگذريم اونم از تهران در اکثر نقاط دنيا زن ها جزو قشر مذهبی هستن. فکر ميکنم دليل بيشتر این مسايل هم همين برداشت غلط از مذهب باشه چه به وسيله مردها چه به وسيله زنها

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:51  توسط   | 

مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره

مهدی خلجی بدرستی می گويد که جامعه تا وقتی نهادهای مدرن نداشته باشد هر قدر هم افراد مدرن در آن بسيار شود مدرن نخواهد شد. من فکر می کنم اين همان فرديت بيچاره ايرانی است. بيچاره از اين باب که هر قدر مدرن هم می شود جامعه اش رنگ تازه نمی گيرد.

 اما نکته های ديگری هم هست. مثلا اينکه آيا فرد مدرن چگونه می تواند در يک جامعه سنتی مدرن شده باشد؟ و در کدام مرحله از مراحل اين مدرنيت به نهادسازی می رسد يا بايد برسد يا ممکن است برسد؟

اين روزها سخت مشغول تاملاتی در باب سرشت و سرنوشت زن بدکاره در فرهنگ ايرانی ام. پرسش آغازين من اين بود که اگر زن آزاد و به فرديت رسيده بخواهد پايه ای در فرهنگ خود برای تفسير موقعيت خويش پيدا کند به کدام الگو دست می يازد؟ اصلا الگويی هست؟ اين از سوی فرد. از سوی جماعت اما چرا چنين زنی معمولا به بدنامی و بدکارگی موصوف می شود. يا در صورتهای ملايمترش به اغواگری. نمونه برجسته اش رفتار / گفتار حکمرانان با زنانی است که ايشان را بدحجاب می خوانند. نمی گويم که هر زنی که حجاب سنتی ندارد لزوما به فرديت رسيده است اما بسياری از زنانی که به فرديت رسيده اند معمولا در برابر سنت های تحميلی خاصه اگر حکومتی و دستوری باشد تحملی ندارند و به هر نحوی از آن تن می زنند. چرا اين زنان اغواگر خوانده می شوند؟

به نظرم مساله ريشه دارتر از اين سه دهه اخير است. در ادبيات معاصر ايران يک نمونه عالی در کاراکتريزه کردن زن، بوف کور صادق هدايت است. اين کشف من نيست که در بوف کور زن دو چهره شاخص دارد: معشوقه و پتياره. در عين حال، اين دو چهره زن بازتابی از يک انديشه کهن در ايران است. صادق هدايت خواسته يا ناخواسته مفهوم معشوق آرمانی ادب و فرهنگ فارسی را ادامه داده است. پتياره هم صورت ديگری از زن مکار است در ادب فارسی. مکر چنين زنی هم البته بيشتر جنبه جنسی دارد چنانکه در کليله و دمنه هست. او فريبکار است. اغواگر است.


دوگانه پتياره و معشوقه هم در ادب معاصر، و هم در فيلمفارسی به طور شاخصی ادامه يافته است. رمان فارسی از يک نظر داستان زنان بدکاره است. نمونه تيپيک آن زيبای حجازی است. چنانکه از يک نظر ديگر داستان معشوق های دست نيافتنی است. نمونه: چشمهايش. بوف کور در ملتقای اين دو نوع داستان ايستاده است.

در فيلمفارسی شخصيت رقاصه صورت ديگر پتياره است. در مقابل، معشوقه ای گاه هست و گاه نيز اين معشوقه دست نايافتنی خصايل خود را به خواهر/دختر می دهد که معمولا نجيب و سر به زير ترسيم می شود و بايد از او دفاع کرد و در راهش جان داد. نمونه اش قيصر.   

از نظر مردم سنتی جامعه ما زن يا ناموس آدم است که معمولا نسبت خويشی دارد، يا معشوقه ای که باز هم نسبت خصوصی با او داری و مظهر همه خوبی هاست، و يا پتياره/ رقاصه/ بدکاره/ اغواگر - به زبان ديگر زنی که عمومی است و مثلا در روحوضی های قديم بازی می کرد و ساز می زد و می رقصيد. - برای همين هم رقص در ايران همچنان بار منفی دارد. 

پانزده - شانزده ساله بودم يا نبودم و کمتر درست خاطرم نيست اما درست خاطرم هست که شبی با دوست نازنين ام مسعود در چهارطبقه مشهد به سمت کتابفروشی يی در همان حوالی که نامش را فراموش کرده ام می رفتيم. شب تولد من بود و مسعود می خواست برای من هديه ای بخرد. کتاب مجموعه ای از اشعار فروغ بود و مقالاتی در باره او. همان کتاب جلد سياهی که طرحی از فروغ با قلم سفيد روی آن نقش شده بود. گفت که اين زن شعرهای نغز دارد اما مردم می گويند "بدکاره"  بوده است. بدکاره يعنی چه به چه معنا شاعری می تواند بدکاره باشد؟ پرسيدم. گفت می گويند با هر کسی که از او خوشش می آمده می خوابيده است. و گفت که البته دل نازکی داشته و ظاهرا حتی يکبار با کارگری خوابيده بوده است تا دلش را نشکند!

من شعر فروغ را وحشتناک دوست می داشتم. "تولدی ديگر"ش را بر پوستری رمانتيک – که آن سالها در دست و بال بچه های همسن من بود- روی ديوار اتاقم به خط نوشته بودم. زبان دل من بود. اما هميشه فکر می کردم آيا او واقعا بدکاره بود؟ اگر بود چرا پس من او را دوست می دارم؟

سالها گذشت تا بفهمم که جامعه من زنان آزاد شده از سنت را بد می بيند و بدکاره می خواند و هزار دروغ در باره آنها می سازد و باور می کند. برای جامعه ای که من در آن بزرگ می شدم فروغ معشوق نبود لاجرم پتياره می بايد بود. معيار جامعه من دوگانه بود و در منطق او اگر اين نبودی لاجرم بايد آن می بوده باشی. بعدها ديدم که چگونه آزادی با پتيارگی برابر دانسته شد. هزار بار بيشتر شنيده ايم: آزادی يعنی بی بند- و- باری.

ما چقدر عوض شده ايم؟ درست تر بپرسم چقدر از منطق دوگانه يا اين يا آن فاصله گرفته ايم؟ تجربه تجدد ما تجربه ای ناتمام است و پرتناقض. حتی در فرد متجدد.

کودک که بودم هر پنجشنبه در خانه مان روضه خوانی بود . زنهای محل جمع می آمدند و بر پتوهايی که مادرم ملافه سفيد بر آنها کشيده و دور دو اتاق تو-در-توی خانه انداخته بود می نشستند و در اوج روضه همه زير چادر سياهشان می گريستند. بعد سينما آمد و فيلمهای هندی. مادرم فيلم هندی را دوست می داشت و با من و برادارانش به سينما می رفت. امشب فکر می کردم هر وقت در اوج فيلم به چهره مادرم نگاه می کردم چهره اش خيس بود. من هم بغض کرده بودم. مادر گريستن را به عنوان يک مراسم آيينی ترک نکرده بود. زمانی در روضه می گريست و حالا در سالن سينما. اصلا اگر فيلم اشک آدم را در نمی آورد که فيلم نبود. فيلمها ساده و ابتدايی بودند. مثل همان روضه ها. اما کسی به تکنيک فيلم کار نداشت. مردم از اين لحاط کم توقع بودند. اما فيلم خوب مثل روضه خوب بايد آدم را می گرياند. از آدم / مستمعان اشک می گرفت.

بسيار چيزها چنين اند. و در ميان ما چنين مانده اند. صورتها و قالب ها عوض می شود اما روحيه و منطق دگرگون نشده باقی می ماند. اين تجدد ماست. و آن دوگانه معشوقه / پتياره دقيق تر که نگاه کنيم چه بود اگر بازتابی از دوگانه خير و شر نبود؟ يک سو زنی در زيبايی و خوبی و خير مطلق که عاشق شدن به او و وفا به او حتی بی وصال فخر بود و يک سو زنی که مظهر شر بود. برای دقايق خاکی شدن عروج آدم بود. برای دفع شهوت بود. رقاصه بود. يا بدکاره. و گاه هر دو و به هر حال تجسمی از شيطان.

بازگردم به نکته نخستين. مهدی می گويد فرد مدرن. من می گويم اين فرد مدرن متکی به کدام سنت اجتماعی هويت خويش را معرفی می کند؟ تغيير زن در روند مدرنيت بسيار مهم است. مدرن شدن به يک معنا يعنی مدرن شدن زن. اما اين زن دگرشده دگرانديش ايرانی معشوقه است يا بدکاره؟ پاسخ تلخ و متناقض مرد ايرانی اين است: زن مدرن برای دوست دختر شدن خوب است اما به ازدواج که رسيد يک زن سنتی چشم و گوش بسته و مرد نديده و مطيع ترجيح دارد. عشق و پتيارگی برای چنين مردی يکی شده است. او به زن خانه
و آغوش سنت پدرسالار پناه می برد و معشوقه / پتياره را بيرون خانه می گذارد.

نهاد مدرن؟ من می گويم فرد مدرن هم در ميان ما يهودی سرگردان است. متهم است. انگشت نماست. خاصه اگر زن باشد. تا مردم ايرانی و مرد ايرانی نتواند بيرون از دوگانه معشوقه/ پتياره در باره زن قضاوت کند و بنای ديگری برای سنجش زن عمومی بگذارد و از اين طريق دست از تحقير زن بردارد و حس اعتماد به نفس زن را بپرورد، مدرنيته در ايران نهادينه نمی شود. با منطق دوگانه و سياه-سفيد مدرنيسم وجود ندارد.

پس نوشت:

مدرنيسم که می گويم تمام دستاورد دوره مدرن را تا دقيقه اکنون مد نظر دارم که مثلا در تعبير اروپايی اش، هم مدرن را فرا می گيرد هم پسامدرن را. پس آن تعبير اروپايی "مدرن" را که امروز به پسامدرن رسيده با مسامحه در باره ايران به کار می برم چون در باره ايران به پسامدرن معتقد نيستم (پس جمله با منطق دوگانه نمی توان مدرن بود را در اين چارچوب بايد معنا کرد). آنچه ما از سر می گذرانيم يعنی در جامعه مان و ساختارهای سياسی و فرهنگی مان با آن دست به گريبانيم چيزی است که من فکر می کنم بهتر است آن را "مدرنيسم ايرانی" بناميم تا بخواهيم با مفاهيم متخذ از تجربه اروپايی مقايسه يک به يک کنيم. اين که "اين" مدرنيسم کی به پسامدرنيسم خود می رسد مساله ای است که نمی توان پيش بينی کرد. اما در مدرنيسم خود ممکن است و گاه ناگزير است از پسامدرن اروپايی هم بهره ببرد - دانش بدست آمده از پسامدرن را نمی توان کنار گذاشت يا ناديده انگاشت هر چند هنوز مدرن هم نشده باشيم (مدرنيسم ايرانی يکی از ويژگيهاش همين پرش های فکری است). ديگر اينکه من گرچه تقابل سنت و مدرنيته را انکار نمی کنم اما بعينه می بينم که اين دو بويژه در اروپا پيوندهای استوار دارند و بسياری از يادمانهای سنت در مدرنيته ادامه يافته است. آخر هم اينکه می توان در همين دنيای مدرن و پسامدرن ايستار سنتی و مبتنی بر منطق دوگانه داشت چنانکه در رتوريک جرج بوش می بينيم. اما در ايران مهم اين است که ما بدانيم کدام دوگانه ها مانع تفکر مدرن است. حذف همه دوگانه ها يا برگذشتن از آنها ظاهرا ممکن نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:13  توسط   | 

باز هم زن تنهاست


ادوارنیوز: جمعی از فعالان جنبش زنان به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن بیانیه ای صادر کردند:
روز جهاني زن در حالي فرا مي رسد که کشور ما در شرايطي بس بحراني قرار دارد. سياستهاي داخلي مبتني بر سرکوب و ارعاب و ناکارآيي سیاست خارجي و پافشاري بر توليد انرژي هسته اي در حالي که اعتماد و اطمينان جهاني را از دست داده ايم، به عنوان مسأله اي تنش زا و تداوم سياست هاي جنگ طلبانه آمريکا و متحدانش در سراسر جهان به بهانه صدور دموکراسي و حقوق بشر از راه تحريم و حمله نظامي ما را در چالشي مداوم و روزافزون قرار داده است. از يکسو در فقدان يک ساختار دموکراتيک شاهد اجراي تصميماتي براي سرنوشتمان هستيم که بدون حضور ما يا نمايندگان واقعي ما اتخاذ مي شود و از سوي ديگر، فشار جامعه جهاني را بر گرده خود احساس کنيم که حلقه محاصره خود را با تهديد و تحريم و کابوس جنگ هر روز تنگ تر مي کند. ما، جمعي از فعالان جنبش زنان، در آستانه روز جهاني زن ( 8 مارس/ 17 اسفند 1385)، و با تبريک اين روز به همه زنان ايراني، اعتراض خود را به کليه سياست هاي پدر سالارانه خواه به نام تفسير ناصواب از اسلام، یا به نام حقوق بشر و دموکراسي را اعلام مي کنيم و اعتقاد داريم آنچه جامعه جهاني بايد بر آن پافشاري کند، بحث دموکراسي و حقوق بشر است و نه انرژي هسته ايي، آن هم از طريق گفتگوي ديپلماتيک و صلح آميز و نه جنگ و ويراني .

مروري بر وقايع مربوط به زنان در يک سال گذشته نشان مي دهد که علاوه بر تداوم تبعيض عليه زنان، از يکسو سياستهاي دولتي مبتني بر خانه راندن زنان شدت گرفته و از سوي ديگر فشار حاکميت بر فعالان جنبش مستقل زنان از فیلترینگ گسترده سایتهای زنان گرفته تا تهدید، ممنوع الخروج کردن، احضار، بازجویی و بازداشت آنان به طور چشمگيري افزايش يافته است.

عليرغم همه فشارها و مخالفتها، جنبش زنان ايران هم اينک در يکي از پويا ترين و فعال ترين دوران هاي خود در طول تاريخ معاصربه سر مي برد و مجدانه طرح خواسته هاي زنان را در قالبهايي به مراتب سازماندهي شده تر از گذشته پي مي گيرد. فعالان جنبش ضمن تأکيد بر اصلي ترين خواسته هاي خود يعني رفع تبعيض حقوقي و عملي و برقراري عدالت جنسيتي، به عنوان يکي از پيشروترين نيروهاي اجتماعي نسبت به مسائل عام نيز واکنش نشان داده اند. گروههاي مختلف جنبش زنان در عين حفظ همبستگي، مطالبات گوناگون شامل رفع جداسازي جنيستي ، محوسنگسار ، اعتراض به قوانين تبعيض آميز، نگارش منشور زنان ايراني، تلاش براي شكستن سد حضور در ورزشگاه‎ها، فعاليت در جهت صلح و… را در قالب کمپين ها و کار گروه هاي مختلف پي گرفته اند.

همبستگی همواره یکی از آرمانهای جنبش زنان در ایران بوده است. ما فعالان جنبش زنان محاکمه تعدادی از فعالان این جنبش را در آستانه 8 مارس، روز جهانی زن، نشانه تداوم سیاست های سرکوب گرانه علیه مطالبات بر حق زنان ایران می دانیم و ضمن محکوم کردن این سیاست ها و اقدامات، نسبت به تبعات منفی امنیتی نمودن فضای مسالمت آمیز فعالیت های مدنی جنبش زنان هشدار می دهیم و با تأکيد دوباره بر خواسته هاي دموکراتيک و خود جوش ملت ايران، به ويژه جنبش زنان، براي ابراز همبستگي با پنج نفر از فعالان جنبش زنان كه به اتهام دعوت به تجمع مسالمت‎آميز 22 خرداد در ميدان هفت تير، درست چند روز مانده به روز جهاني زن براي شرکت در جلسه دادرسي به دادگاه انقلاب فراخوانده شده اند (شهلا انتصاري، فريبا داوودي مهاجر، پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و سوسن طهماسبي) و نيز همه فعالاني که در يک سال گذشته مورد آزار، تحقير و توهين قرار گرفته، کتک خورده اند، احضار و بازجويي شده اند (از جمله ژيلا بني‎يعقوب، دلارام علي، عاليه اقدام‎دوست، آزاده فرقاني، بهاره هدايت، نسيم سلطان‎بيگي، مريم ضياء، لیلا موسی زاده ، فاطمه حاج حسینی، معصومه ضیاء، فریده فرهی و... كه به دلیل شركت در تجمع 22 خرداد دستگير و محاكمه شده يا در انتظار محاكمه هستند) و فعالان زني كه دستگير شده‎ و در انتظار پرونده‎سازي هستند (از جمله طلعت تقي نيا، منصوره شجاعي و فرناز سيفي كه به خاطر قصد به شركت در يك كارگاه آموزشي در هند در فرودگاه بازداشت شده‎اند)، روز يکشنبه، 13 اسفند ساعت 8 و نيم صبح در مقابل دادگاه انقلاب (واقع در خيابان شریعتی، ابتدای خیابان معلم) حضور می یابیم و اعتراض خود را نسبت به هر گونه برخورد امنيتي و قضايي با فعاليت‎ هاي مدني و مبارزات مسالمت آميز زنان براي احقاق حقوق خويش ابراز می داریم.

ما چشم به آينده دوخته ايم.

امضا کنندگان:

نسرین افضلی، زارا امجديان، آسیه امینی، شهلا انتصاری، ژیلا بنی یعقوب، جلوه جواهري، جادی، اشرف چیتگر زاده، فریبا داودی مهاجر، پرستو دوکوهکی، شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، آزاده فرقانی، لیلی فرهادپور، گیسو فغفوری، پریسا کاکایی، فاطمه گوارایی، ساقی لقایی، سارا لقماني، مهناز محمدی، سحر مرانلو، مینو مرتاضی لنگرودی، کاوه مظفري، رضوان مقدم، فیروزه مهاجر، روزبه میرچرخچیان، زهرا مینویی، شیوا نظرآهاری، مصصطفي نيلي
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:3  توسط   | 

زن چیست ؟

بحث امروز کارگاه ما جنس بود و جنسیت :

سکس و جندر

sex and gender .

به نظر شما چه فرقهایی بین این دو هست ؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 11:14  توسط   | 

باز هم زنان گم شده اند .

اطلاعي از سرنوشت 2 هزار بانوي كرمانشاهي كه با اتباع عراقي ازدواج كردند، در دست نيست. به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مهدوي، مدير امور بين‌الملل قوه‌ي قضاييه در سمينار "محيط حامي كودك" : افزود: در سال‌هاي اخير شاهد ازدواج‌هاي متعدد بانوان ايراني به خصوص در مرزهاي شرقي و غربي با اتباع خارجي بوده‌ايم . وي تصريح كرد: با ورود اتباع بيگانه فرزندان اين ازدواج‌ها مشكلات فراواني پيدا كرده‌اند و بيش از دو هزار بانوي كرمانشاهي با اتباع عراقي ازدواج كردند كه اطلاعي از سرنوشت آنها در دست نيست، در شرق نيز به همين صورت است، آمارهاي دقيقي نيز وجود ندارد ولي تعداد آن بالغ بر هزاران نفر است
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 23:41  توسط   | 

بعضی از بچه های ایرانی تا 18 سالگی ایرانی نیستند !

سلام . دیشب در اخبار شنیدم که بر اساس مصوبه مجلس فرزندان مادران ایرانی که با اتباع کشورهای دیگر ( و از منظر ما عراق و افغانستان که کشورهای فجیع و فقیر و دارای فرهنگ پائینتری نسبت به محیط فرهنگی جامعه ایران ما هستند . ) از 18 سالگی تابعیت ایرانی میگیرند . خود خبر مایه شعف و خرسندی و مایه امیدواری هزاران زن بی پناه و به ویژه  فرزندان بیگناهیست که خود این وضعیت را انتخاب نکرده اند ! ازاین رو باید خسته نباشیدی به نمایندگان ملت تقدیم داشت به ویژه نمایندگانی که از طریق دوستان نسبت به موضوع حساس شده بودند و آمار و اطلاعاتی پیرامون وضعیت این بخش ستمدیده از جامعه را دریافت کرده بودند و نسبت به احقاق حقوق ایشان قول مساعدت داده بودند و به راستی به قول خود عمل نمودند از جمله آقای دکتر حشمت الله فلاحت پیشه نماینده مردم اسلام آباد غرب که خود شهری در معرض چنین معضلی بوده است . اما نکته قابل تامل و باقی مانده در این ماجرا این است که تا 18 سالگی این فرزندان کیانند ؟

وقتی در کلاس اول ابتدایی بچه ها با شوق میخوانند : " ما گلهای خندانیم........فرزندان ایرانیم" اینها چه باید بگویند ؟ مگر نمایندگان مردم ایران نمیدانند که جامعه پذیری و عشق به میهن و حب وطن که نیمی از ایمان هر انسانیست در چند سال نخست عمر در خمیره و ضمیر روح آدمی شکل میگیرد ؟ این یک سوی قضیه است که از روشهای قانونگذاری قابل حل است و این بخش از جامعه ما که طبیعتاٌ بندگان خدا هستند مشکلات بسیاری دارند که از قدرت قانونگذاران هم خارج است . به یاد بیاوریم روز پدری که گذشت و هر سال خواهد آمد و خواهد گذشت و جشن ها و سریال ها و داستان ها که از هدیه برای پدران روایت میکنند و انهدام پایه های روانی کودکانی که نه فرزندان طلاقند و نه پدرانشان مرده است ! به یاد بیاوریم وقتی دعوتنامه انجمن اولیاء و مربیان را به بچه ها میدهند واین کودکان نمیدانند نامه را چه کنند ؟ باز هم مادر؟ به یاد بیاوریم وقتی را که بچه ها در عالم کودکی از پدران برای هم رویا میبافند و این کودکان تصوری از پدر و آغوش او ندارند . تصوری از دستان بزرگ و قوی پدر که در راه رفتن به پارک و شهر بازی دستان لطیفشان را در گذر از خیابان بگیرد ندارند . دخترانی که از حمایت پدرانه در راه مدرسه بی هیچ رویا و خیال خواهند گذشت ؟ پسرانی که نه درآرزوی  روزی که پدر موفقیت هایشان را مغرورانه برای دیگران بگوید بلکه به امید روزی که عصای روز پیری پدر باشند قصه های شیرین و ضرب المثل ها و حکایت ها را با دهان باز میشنوند .

ما همه ایرانی هستیم و مسلمان :

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ...............که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم !!!!!!!!!!!!!!!   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 1:28  توسط   | 

زن ایرانی و فرزندان غیر ایرانی!

1- سخنگوي دولت نهم چند روز پيش اعلام كرد دولت با حل مشكل زنان ايراني كه با اتباع غير ايراني ازدواج نموده‌اند موافق است. بيشتر طرحي درصحن مجلس شوراي اسلامي اعلام و بررسي گرديد كه در نهايت نمايندگان مجلس با تصويب آن مخالفت كردند و آن را داراي تبعات ويژه‌اي در حوزه حقوق و سياست‌هاي جاري كشور دانستند. 2- مشكلات زنان ايراني كه با اتباع غير ايراني ازدواج نموده‌اند چيست كه هيأت دولت نسبت به حل آن و طرح مجدد آن به فاصله كوتاهي پس از رد آن در مجلس ابراز تمايل مي‌نمايد؟ به نظر مي‌رسد طرح مسايل اين زنان در جامعه تا حدي مي‌تواند در برانگيختن حس همدردي مشترك افراد و توجه آنان- درايت دولت در اين خصوص، امكان ارتقاء وضعيت فعلي‌اين بخش از هموطنان ايراني و مسلمان ما را فراهم آورد. 3- پيروزي انقلاب اسلامي در ايرن مقارن شد با به قدرت رسيدن صدام در حزب بعث عراق و نيز تشديد درگيري‌هاي داخلي درافغانستان كه از دو سوي شرق و غرب كشور سيل مهاجرين به درون كشور را موجب گرديد.مردم مسلمان و اغلب هزاره‌هاي افغانستان و نيز تاجيك‌ها كه داراي قرابت زباني و فرهنگي بسياري با ايرانيان مي‌باشند- به خلاف پشتون‌ها به عنوان مثال پس از ناامني‌ها كشتارها، غارت‌ها و تجاوزهاي سربازان روسي به شهرها و روستاهايشان به ايران به عنوان پناهگاه امني به علاوه بر حفظ جان اسكان معاش حداقلشان را فراهم مي‌ساخت و داراي شرايط فوق‌العاده مناسب‌تري نسبت به پاكستان بوده است منكر ستيز و به گونه‌اي رسمي بيش از 2 ميليون پناهجوي افغاني وارد سرزمين ما شدند كه با احتساب موارد غير رسمي اين رقم در مقاطعي به 3 ميليون نفر نيز مي‌رسيده است. از سمت غرب ايران نيز پس از به قدرت رسيدن صدام سياسي تصويب عراق شامل كوچ اعراب به مناطق كردنشين و بر هم زدن بافت جمعيتي مناطق حساس كردستان عراق مثل كركوك و اخراج افرادي كه قرابت زباني،‌نژادي ومذهبي با همسايه انقلابي- ايراني- داشتند آغاز شد و به فاصله اندكي شدت فوق‌العاده‌اي گرفت. اخراج خانواده‌هايي كه تمام اموال آنها مصادره وگاه افرادي از آن زنداني يا اعدام مي‌شدند به دروازه‌هاي ايران موجب شد كه كم كم كلوني‌هاي بزرگ عراقي‌هايي كه ريشه‌هاي سال‌هاي پيش آنان در ايران قابل رديابي بود در شهرهايي همچون كرمانشاه و قم تشكيل شود.آنها در سطح شهرها و حاشيه شهرها و جذب آنها در جامعه و بعد شرايط جنگي پيش روي جامعه و همكاري اين بخش از جامعه در كنار سربازان ايراني در مقابل دولت عراق كه علاوه بر تجاوز به مرزهاي ايران مسبب اخراج و آوارگي و مصادره اموال و تلاش زندگي شده بود، احتمالاً موجب برانگيختگي عاطفي مردم ايران و احساس يكدلي با اين ميهمانان هم كيش و مذهب گرديد. 3- باقي ماندن اين ميهمانان افغاني و عراقي به دليل نزديكي ديني و مذهبي و نيز توانايي ايشان در فعاليت‌هاي اقتصادي در ايران و همچنين امكان برقراري ارتباط با بخش‌هايي از جامعه ايراني ويژه با توجه امكان سخن گفتن زبان فارسي كم كم موجب آميختگي آنان در جامعه ما شد. از آنجا كه اطلاعات حقوقي كافي و كاربردي در سطوح پايين اجتماع و حاشيه‌هاي شهرها و روستاهاي كشور ما وجود نداشته است و تقريباً هيچكس الزامات روابط با اين ميهمانان موقت و پناهجو را در قبال امور شخصي و بدني نمي‌دانست. از اين رو احتمال و امكان ازدواج اين افراد با ايرانيان صورت موجه مي‌يافت اما اغلب ازدواج‌هايي به صورت تحقق مي‌يافته به صورت عقد موقت بوده است ازديگر سو فرزندان حاصل از اين عقدهاي موقت اتباع كشورهاي ديگر محسوب ميشدند و هويت و نيز هويت نامه و شناسنامه ايراني دريافت نكرده و نمي‌كنند. با حضور پدران غير ايراني كودكان و تجديد اوراق هويت به صورت ادواري،‌ضمن امكان برخورداري اين كودكان و زنان از امكانات اجتماعي ايران همچون آموزش و پرورش عمومي و رايگان ، حداقل معاش و امنيت اقتصادي، رواني و عاطفي براي خانواده‌هايي از اين دست ممكن بوده است. 4- فشارهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در ايران و تغييرات سياسي درهمسايگان شرقي و غربي ايران منجر به اجبار يا اختيار به بازگشت پناهجويان يا ميهمانان به كشورهايشان شده و مي‌شود. افغانستان و عراق هركدام به نوعي و در مرتبه‌اي از شرايط قابل قبول براي زندگي متعارف قرار دارن و با وجود ناامني ها و كمبودها هر چه باشد وطن و ميهن پناهجويان سابق‌اند. طبيعي است كه با برچيده‌شدن نظام‌هاي پيشين شرايط مطلوب ذهني وحتي عيني براي مبارزان،‌تبعيد شدگان و مطرودين ديروز فراهم شود.و بدين گونه بود كه بخش قابل ملاحظه‌اي از اين گروه ميهمانان جامعه ما ايران را ترك نمودند. مطابق قوانين ما، تبعيت زن به صورت معمول از همسر بديهي است با توجه به اينكه اكثر عقد دائم و موقت خالي از شروط ضمن عقد مثل توجه به انتخاب محل سكونت توسط زن مي‌باشند و تابعيت فرزندان هم به واسطه خون و رابطه ابوت و نبوت از تابعيت پدر اخذ مي‌شود. نتيجه منطقي اين بخش از نوشتار اين است كه تعدادي از زنان ايراني كه با مردان غير ايراني ازدواج نموده‌اند ضمن اجبار قانوني به ترك ايران داراي فرزنداني شده‌اند كه ايراني محسوب نمي‌شوند و نيز شناسنامه هم ندارند. 5- ازدواج بين مليت‌هاي مختلف دردنياي امروز امري عادي و معمول تلقي مي‌شود. اما وقتي كه در عامل بي اطلاعي و بي‌وفايي در حوزه ازدواج وارد شود. جهنمي سوزان برپا مي‌شود كه لهيب آن نه تنها دامن خانواده چه جگر جامعه را نيز مي‌سوزاند. اگر عامل اقتصادي در وقوع ازدواج بين دختران روستا يا حاشيه‌نشين شهرها را با اتباع خارجي حذف نماييم عنصر بي‌اطلاعي زنان عقد شده و عاقد را از قوانين مدني كشور نمي‌توانيم در روزگار زنان مورد نظر در اين نوشتار حذف نمائيم. آنچه كه در پس بي‌اطلاعي منجر به برپايي آتش سوزان ذكر شده در بالا شده است با گريز مردان مهمان ديروز است كه در طول اقامت در ايران در پناه ما بودند. مرداني كه در تصور زنان و دختران هموطن ما، قرار بود دنياي شيرين فرداها و آشيانه مهر و اميد را بنا كنند. بدبختانه بخش قابل ملاحظه‌اي از ميهمانان ديروز كه در نهايت واماندگي با آغوش‌هاي باز ما به عنوان هم كيش و بلكه بالاتر، انسان مواجه شدند با نخستين روزنه‌ها يا كه به سرزمين مادري خويش پيدا كردند با همسر و فرزندان را وانهادند و به كشورهاي خود بازگشتند و حتي در آنجا همسر گزيدند و از ياد بردند پيشتر چه محتاج و حقير در دامن هموطنان ما پناه گرفته بودند. 6- آنچه عمق فاجعه را مي‌نماياند عنايت به اين مهم است كه فرزندان حاصل از اين ازدواج‌ها از نظر قانوني ايراني محسوب نمي‌شوند و ايشان فاقد شناسنامه ايراني مي‌باشند. عدم به رسميت شناختن هويت به معني عدم برخورداري از امكانات، حقوق و البته مسئوليت‌هاي مدني و شهروندي است. كليه حقوقي كه در قوانين ما براي همگان قابل استيفا و برخورداري است براي اتباع كشورهاي خارجي تعريف نشده و غير قابل دسترس است،‌آموزش،‌كار، ازدواج مسكن،‌اقامت و... در چنين شرايطي جهل و فقر و يأس منتظر مجاري قانوني و مجاز نمي‌مانند و سراسر وجود همه كساني كه امكان تسخير را دارند، تسخير مي‌كند. نتيجه آنكه در كشور ما عده‌اي وجود دارند كه بالقوه در معرض آسيب‌هاي ذهني و رفتاري قرار دارند. اين امكان غير از احتمال در خطر قرار گرفتن مادران اين فرزندان است. از اين رو رويكرد مثبت سخنگوي دولت براي اهتمام به وضع اين بخش محروم و در معرض حذف جامعه موجب اميدواري است. نمايندگان مردم در استان‌هاي خراسان، سيستان و بلوچستان و نيز كرمانشاه كه اين مسئله در آنها به شكلي بارز و ملموس قابل مشاهده است،‌نيز در صورت ابرام و اصرار و كوشش در متقاعد كردن ساير نمايندگان مجلس ممكن است بتوانند علاقه و رويكرد مثبت دولت را با وجاهت قانوني در راستاي بهبود شرايط زندگي اين زنان ستمديده و فرزندانشان در آميخته و كارنامه خويش را مزين به خدمتي صواب نمايند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:24  توسط   | 

این اولین ترانه من است

سلام .  ما در این وبلاگ قصه تلخ زن بودن در ایران را روایت میکنیم!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 16:35  توسط   |